<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجله دانشکده پزشکی اصفهان</title>
    <link>https://jims.mui.ac.ir/</link>
    <description>مجله دانشکده پزشکی اصفهان</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sun, 23 Aug 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>ضرورت توسعه‌ی آموزش‌های ضمن خدمت برای ارتقای سلامت روان اعضای هیأت علمی زن</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33516.html</link>
      <description>سلامت روان اعضای هیأت علمی، به‌ویژه زنان، با توجه به تعدد نقش‌های حرفه‌ای و خانوادگی، پیش‌شرط کیفیت آموزش و پژوهش در نظام آموزش عالی سلامت است. با توجه به چالش‌های ناشی از تداخل نقش‌های شغلی و خانوادگی و یافته‌های پژوهشی مبنی بر اهمیت احساس امنیت روانی در این گروه، ضرورت طراحی مداخلات هدفمند احساس می‌شود. به این صورت که آموزش‌های ضمن خدمت، با تمرکز بر سواد سلامت روان و مدیریت فشار نقش‌ها، همگام با آموزش مدیران و در قالب نظام حمایتی جامع اجرا شود. این برنامه‌ها بایستی با اصلاح سیاست‌های سازمانی و ارتقای حمایت‌های محیطی، با هدف ایجاد امنیت روان‌شناختی و بهبود کیفیت آموزش علوم پزشکی اجرا شوند. تحقق این برنامه، همراه با درک و اصلاح شرایط کاری، می‌تواند به ارتقای سلامت فردی، امنیت روان‌شناختی و کیفیت آموزش علوم پزشکی بینجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیوع و توزیع ژنوتیپی ویروس پاپیلومای انسانی در دستگاه تناسلی زنان: یک مطالعه‌ی مقطعی در کاشان، ایران</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33509.html</link>
      <description>مقدمه: پاپیلوماویروس (Human Papillomavirus) HPV، به عنوان شایع‌ترین عفونت منتقله از راه جنسی شناخته می‌شود. با توجه به نقش قطعی این ویروس در بروز سرطان دهانه رحم، مطالعات بیشتر جهت بررسی شیوع آن در شهرستان‌ها ضروری به نظر می‌رسید. هدف از مطالعه‌ی حاضر نیز بررسی شیوع HPV تناسلی در زنان مراجعه‌کننده به کلینیک‌های زنان کاشان جهت غربالگری پاپ‌اسمیر در سال 1396 بود.&#13;
روش‌ها: این مطالعه‌ی مقطعی بر روی 292 نفر از زنان مراجعه‌کننده به کلینیک‌های تخصصی زنان و زایمان کاشان جهت غربالگری پاپ‌اسمیر، در سال 1396 صورت گرفته است. پس از کسب رضایت از آنها، از اسپچولا و سیتوبراش برای جمع‌آوری نمونه‌های اندوسرویکال و اگزوسرویکال جهت انجام PCR HPV استفاده شد.. نسپس با استفاده از روش INNO-LiPA HPV Genotyping Extra II نمونه‌ها، ژنوتیپ‌های HPV تعیین شد.&#13;
یافته‌ها: این مطالعه نشان داد که از بین تمامی زنان مراجعه‌کننده به کلینیک‌های زنان برای غربالگری پاپ‌اسمیر، تست HPV در 25 درصد آنها مثبت بوده است. شیوع انواع پرخطر 41/1 درصد و انواع کم خطر 58/9 درصد بود. در میان بیماران مبتلا به HPV، نوع 51 با 31/5 درصد بیشترین فراوانی را داشت و پس از آن نوع 16 با 27/4 درصد بود.&#13;
نتیجه‌گیری: مطالعه‌ی حاضر نشان‌دهنده‌ی شیوع بالای HPV در بین زنان کاشانی است. علاوه بر این، با توجه به شیوع قابل توجه ژنوتیپ‌های پرخطر، ایمن‌سازی علیه HPV در برنامه‌های توسعه واکسیناسیون، ضروری به نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأثیر کتاب‌درمانی بر بهبود روانی گفتار کودکان مبتلا به لکنت: مطالعه‌ی مورد منفرد</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33476.html</link>
      <description>مقدمه: لکنت، یکی از اختلالات شایع گفتاری در کودکان است که می‌تواند تأثیرات عمیقی بر کیفیت زندگی آنان بگذارد. در میان روش‌های درمانی نوین، کتاب‌درمانی به عنوان یک مداخله غیرمستقیم و جذاب مطرح است؛ با این حال، شواهد تجربی محدودی در مورد اثربخشی آن بر روانی گفتار کودکان دارای لکنت وجود دارد. این مطالعه با هدف بررسی اثربخشی کتاب‌درمانی بر بهبود روانی گفتار در قالب یک طرح مورد منفرد بر روی یک کودک مبتلا به لکنت انجام شد.&#13;
روش‌ها: این مطالعه در قالب یک پژوهش مورد منفرد (Single-Subject Design) با مدل A-B-A انجام شد. شرکت‌کننده، یک کودک دارای لکنت از گروه سنی &amp;amp;laquo;ج&amp;amp;raquo; در شهر اصفهان بود که به‌روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شد. مداخله کتاب‌درمانی در دانشگاه علوم پزشکی اصفهان برای وی اجرا گردید. در دو مرحله پایه (A) (قبل و پس از مداخله) هیچ مداخله‌ای انجام نشد و مداخله فقط در فاز (B) اعمال گردید. شدت لکنت در تمامی مراحل با استفاده از ابزار SSI-4 اندازه‌گیری و ثبت شد.&#13;
یافته‌ها: یافته‌ها نشان داد که قبل از مداخله متغیرهای مورد بررسی یعنی درصد سیلاب‌های لکنت شده (SS درصد) و میزان نمره‌ی لکنت (SR) در دو حالت خواندن از روی متن و گفتار محاوره‌ای در سطح شدید بوده اما با اجرای جلسات کتاب‌درمانی و در مرحله‌ی مداخله روند نزولی یافته و میزان بالای درصد داده‌های ناهمپوش (PND) نیز به منزله مؤثر بودن مداخله بوده است.&#13;
نتیجه‌گیری: یافته&amp;amp;rlm;های این مطالعه نشان داد که کتاب‌درمانی، روی بهبود روانی گفتار در نمونه‌ی مورد مطالعه مؤثر واقع شده و منجر به کاهش شدت لکنت در وی گردید. شکی نیست که نتایج این مطالعه با توجه به محدودیت های آن برای تأیید قطعی اثرگذاری مداخله کتاب‌درمانی بر لکنت کودکان کافی نیست و مطالعات بیشتر در این زمینه راهگشا خواهد بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی شیوع عفونت‌های گرم منفی و گرم مثبت در بخش‌های مراقبت ویژه بیمارستان امام خمینی (ره) شهر ایلام در طی سال‌های 1402 -1401</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33508.html</link>
      <description>مقدمه: عفونت‌های بیمارسـتانی به عفونت‌هایی گفته می‌شود که بیمار طی بسـتری شـدن در بیمارستان به آن مبتلا می‌شود. هدف مطالعه‌ی حاضر، شیوع عفونت‌های گرم منفی و گرم مثبت در بخش‌های مراقبت ویژه بیمارستان امام خمینی می‌باشد.&#13;
روش‌ها: پژوهش حاضر، یک مطالعه‌ی مقطعی، توصیفی می‌باشد. اطلاعات مورد نیاز از پرونده‌های بیماران بستری در بخش‌های مراقبت‌های ویژه بیمارستان امام شهر ایلام به مدت یک سال (از ابتدای خردادماه 1401 تا پایان اردیبهشت‌ماه 1402) جمع‌آوری شد.&#13;
یافته‌ها: از 2001 بیمار بستری در بخش‌های ویژه 23/29 درصد در ICU، 52/44 درصد در ICU2 و 26/23 درصد در PICU بستری بودند. از مجموع بیماران فوق، 111 مورد کشت مثبت آزمایشگاهی ثبت شد که فراوانی کشت‌های مثبت آزمایشگاهی نیز در بخش‌های مذکور به ترتیب 12/82، 3/03 و 1/71 درصد گزارش شد.&#13;
نتیجه‌گیری: به عوامل میکروبی و الگوی مقاومت دارویی متفاوت در مناطق مختلف انجام بررسی سالانه جهت تعیین سوش‌‌های عامل باکتریمی، سپتی سمی و الگوی مقاومت آنتی‌بیوتیکی آنها ضروری به نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر زمان اسید اچینگ زیرکونیا بر روی استحکام باند برشی بین ونیر پرسلنی و یک نوع بلوک زیرکونیا</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33506.html</link>
      <description>مقدمه: رستوریشن‌های سرامیکی با فریم زیرکونیا با وجود زیبایی و سازگاری بافتی مطلوب، گاهی از باند ضعیف بین کور زیرکونیا و ونیر پرسلنی رنج می‌برند که به شکست و لب‌پریدگی می‌انجامد. این مطالعه با هدف بررسی تأثیر مدت زمان اسید اچینگ بر استحکام باند برشی این دو ماده انجام شد.روش‌ها: در این مطالعه‌ی تجربی- آزمایشگاهی، ۶۰ نمونه بلوک زیرکونیا با استانداردهای مشخص آماده‌سازی شدند. نمونه‌ها به چهار گروه تقسیم شدند: کنترل (بدون اچینگ) و سه گروه آماده‌سازی با محلول اسید اچ Zircos-E به مدت نیم، یک و دو ساعت. پس از اچینگ، ونیر پرسلنی بر روی نمونه‌ها پخته شد. استحکام باند برشی با دستگاه آزمون یونیورسال با سرعت ۱ میلی‌متر بر دقیقه محاسبه گردید. داده‌ها با آزمون‌های Kolmogorov-Smirnov، T-test، آنالیز واریانس یک‌طرفه و Scheffe test تحلیل شدند (0/05 &amp;amp;gt; P).یافته‌ها: استحکام باند برشی در هر سه گروه آماده‌سازی شده با اسید به طور معنی‌داری بیشتر از گروه کنترل بود (0/001 &amp;amp;gt; P)، اما بین خود سه گروه مداخله تفاوت معنی‌داری مشاهده نشد (0/05 &amp;amp;lt; P).نتیجه‌گیری: نتایج مطالعاتin vitro  نشان داد، اسید اچینگ زیرکونیا استحکام باند را در مقایسه با حالت بدون آماده‌سازی به طور قابل توجهی افزایش می‌دهد، اما افزایش زمان از نیم ساعت تا دو ساعت تأثیر چشم‌گیری در بهبود بیشتر آن ندارد. در صورت تأیید مطالعات کلینیکی به کارگیری این روش می‌تواند به کاهش شکست‌های درمان‌های پروتز ثابت منجرشود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی فراوانی و ریسک فاکتورهای مهاجرت استنت صفراوی پلاستیکی در بیماران تحت کلانژیوپانکراتوگرافی رتروگراد آندوسکوپیک </title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33495.html</link>
      <description>مقدمه: مهاجرت استنت صفراوی، یک عارضه پس از استنت‌گذاری با شیوع ۵ تا ۱۰ درصد می‌باشد، بنابراین تشخیص ریسک فاکتورهای آن از اهمیت بالایی برخوردار است. با توجه به کمبود مطالعه در این زمینه و نتایج ناکافی، این مطالعه به بررسی فراوانی مهاجرت استنت صفراوی و ریسک فاکتورهای آن می‌پردازد.&#13;
روش‌ها: در این مطالعه‌ی گذشته‌‌نگر، 506 نفر از بیماران ERCP و استنت‌گذاری شده در سال‌های 1388 تا 1400 در بیمارستان آیت‌الله روحانی بابل مورد بررسی قرار گرفتند. اطلاعات دموگرافیک بیماران، یافته‌های تصویربرداری اخیر، اندیکاسیون ERCP، یافته‌های آندوسکوپیک آمپول واتر، روش کانولاسیون، یافته‌های کلانژیوگرافی و پروسیجرهای انجام شده از اطلاعات پرونده‌ها استخراج شد. سپس فراوانی مهاجرت استنت و میزان ارتباط آن با هریک از فاکتورهای ذکر شده مورد بررسی قرار گرفت.&#13;
یافته‌ها: تعداد 506 بیمار وارد مطالعه شدند. نرخ مهاجرت استنت 15/4 درصد (78 بیمار) بود. میانگین سنی بیماران با مهاجرت استنت صفراوی به طور معناداری بیشتر از بیماران بدون مهاجرت استنت صفراوی بود (0/001 &amp;amp;gt; P). به جز میانگین سنی بیماران، هیچ یک از فاکتورهای جنسیت (0/256 = P)، علائم بالینی (0/05 &amp;amp;lt; P)، اندیکاسیون ERCP (0/068 = P)، ضایعه امپولاری (775/0 = P)، روش کانولاسیون (0/693 = P)، تعداد و سایز سنگ صفراوی (0/05 &amp;amp;lt; P) و مصرف اپیوم (0/831 = P) ارتباط معناداری با مهاجرت استنت صفراوی نداشتند. تکنیک‌های مورد استفاده در ERCP پیگیری شامل 20 (25/6 درصد) خارج سازی استنت صفراوی، 17 (21/8 درصد) تعبیه استنت صفراوی جدید، 8 (10/3 درصد) انجام اسفنکتروتومی، 19 (24/4 درصد) اتساع با بالون، 18 (23/1درصد) استفاده از بسکت جهت رفع انسداد صفراوی بوده است.&#13;
نتیجه‌گیری: نتایج این مطالعه بر اهمیت توجه به سن بیماران به عنوان یک فاکتور مهم در پیشگیری از مهاجرت استنت صفراوی تأکید دارد. همچنین، نیاز به تحقیقات بیشتر برای شناسایی سایر فاکتورهای مرتبط با مهاجرت استنت و بهبود تکنیک‌های مدیریتی وجود دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی یافته‌های کلینیکی و پاراکلینیکی بیماران فوت ‌شده طی ۲۴ ساعت اول پذیرش در اورژانس بیمارستان الزهرا(س) اصفهان در سال 1401 تا 1403</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33507.html</link>
      <description>مقدمه: مطالعه‌ی حاضر با هدف تعیین توزیع فراوانی یافته‌های کلینیکی و پاراکلینیکی در بیماران فوت شده در 24 ساعت اول ورود به اورژانس بیمارستان الزهرا(س) اصفهان، در سال 1401 تا 1403 به انجام رسید.&#13;
روش‌ها: طی یک مطالعه‌ی توصیفی- تحلیلی، ۱۳۸ بیمار فوت شده در 24 ساعت اول ورود به بخش اورژانس بیمارستان الزهرا(س) مورد مطالعه قرار گرفتند. در این مطالعه با بررسی پرونده‌ی بیماران، ویژگی‌های دموگرافیک و بالینی بیماران و شکایت اولیه و علت نهایی منجر به فوت و فاصله‌ی زمانی ورود بیمار به اورژانس تا فوت بررسی شده و مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.&#13;
یافته‌ها: شایع‌ترین شکایت، کاهش سطح هوشیاری با فراوانی 59 مورد (42/8 درصد) و برابر نتایج بدست آمده، شایع‌ترین تشخیص اولیه، سکته مغزی با فراوانی 24 مورد (17/4 درصد) بوده و در 51 نفر (37 درصد)، ارست قلبی- تنفسی در تشخیص اولیه بیماران ذکر شده بود. از ۱۳۸ بیمار فوت شده مورد مطالعه، 13 نفر (9/4 درصد) دارای سابقه‌ی بستری درکمترازیک هفته قبل در بیمارستان بودند که 8 نفر آنان از گروه مردان و 5 نفر از گروه زنان بودند (61/5 درصد در مقابل 60 درصد) و سابقه‌ی بستری در زنان و مردان اختلاف معنا داری نداشت (0/91 = P).&#13;
نتیجه‌گیری: فاصله‌ی زمانی بین ورود بیمار به اورژانس تا دریافت اولین ویزیت، سن بالا، ابتلا به بیماری‌های زمینه‌ای مختلف، سابقه‌ی بستری در کمتر از یک هفته قبل و زمان ورود بیمار به اورژانس از عوامل مهمی بودند که در مرگ و میر بیماران تأثیر دارند و لذا لازم است به منظور کاهش مرگ و میر بیمارستانی، تمهیدات لازم جهت ارائه خدمات درمانی بموقع به بیماران اتخاذ گردد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فراوانی و عوامل خطر ابتلا به پوکی استخوان در زنان یائسه مبتلا و غیرمبتلا به دیابت مراجعه‌کننده به مرکز آکادمیک سنجش تراکم استخوان در مشهد، ایران</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_32939.html</link>
      <description>مقدمه: پوکی استخوان از جمله اختلالات شایع و بی‌علامت با پیامدهای بالینی قابل‌توجه در زنان یائسه است. یائسگی و ابتلا به بیماری‌های متابولیک مانند دیابت نوع دو می‌توانند خطر بروز این عارضه را افزایش دهند. با وجود نتایج متناقض در مورد شیوع پوکی استخوان در زنان یائسه مبتلا و غیرمبتلا به دیابت، مطالعه جامعی در جمعیت زنان یائسه شهر مشهد انجام نشده است. این پژوهش با هدف بررسی شیوع پوکی استخوان و عوامل خطر مرتبط در زنان یائسه با و بدون دیابت نوع دو انجام شد.
مواد و روش‌ها: در این مطالعه مقطعی، تمامی زنان یائسه مراجعه‌کننده به مرکز سنجش تراکم استخوان بیمارستان قائم مشهد طی یک سال بررسی شدند. افراد به دو گروه مبتلا و غیرمبتلا به دیابت نوع دو تقسیم شدند. اطلاعات دموگرافیک، بالینی و بیوشیمیایی گردآوری و سنجش تراکم مواد معدنی استخوان در ناحیه گردن ران و ستون فقرات کمری انجام شد. تحلیل داده‌ها با آزمون‌های آماری مناسب صورت گرفت.
یافته‌ها: در مجموع ۲۲۴ زن ( ۱۳۲ مبتلا و ۹۲ نفر غیرمبتلا به دیابت) وارد مطالعه شدند. تفاوت معناداری در اسکور T ناحیه فمور یا فراوانی استئوپنی/پوکی استخوان مشاهده نشد. با این حال، اسکور T کمری در گروه غیردیابتی به‌طور معناداری پایین‌تر بود (P=0.019) و فراوانی استئوپنی/پوکی استخوان نیز در این گروه بیشتر بود (۸۳.۱٪ در برابر ۶۸.۹٪؛ P=0.031).
نتیجه‌گیری: زنان یائسه غیرمبتلا به دیابت تراکم استخوان پایین‌تر و فراوانی بالاتری از پوکی استخوان داشتند. این یافته‌ها می‌تواند در برنامه‌ریزی مداخلات پیشگیرانه نقش مؤثری ایفا کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نبرد انسولین‌ها: نوبمیکس سه‌بار در روز در مقابل انسولین گلارگین یک‌بار در روز در مدیریت کنترل قند خون در دیابت نوع ۲</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33020.html</link>
      <description>Introduction: Type 2 diabetes mellitus (T2DM) is a major public health issue in Iran, affecting 1.3% to 14.5% of the population. Management includes lifestyle modifications, oral antihyperglycemic agents, and insulin therapy. This study compares the efficacy and safety of Novomix insulin with a regimen of insulin glargine and aspart for improving glycemic control in Iranian T2DM patients.Materials &amp;amp;amp; Methods: A cross-sectional study at Yazd Medical Research Center included participants aged 30 and older with T2DM for over a year. Patients used either Novomix insulin or insulin glargine plus aspart, with specific kidney function criteria (GFR &amp;amp;lt;30). Glycemic control data (HbA1c, fasting blood glucose, and 2hPP glucose) were collected at baseline, 24, and 48 weeks. Ethical approval was granted by Shahid Sadougi University. (IR.SSU. MEDICINE.REC.1399.198).Results: A total of 243 patients participated, with 130 assigned to the glargine plus aspart group and 113 to the Novomix group. Baseline glycemic measurements were comparable (P&amp;amp;gt;0.05). Both regimens achieved significant reductions in FBG, 2hPP, and HbA1c levels from baseline to 24 and 48 weeks (P&amp;amp;lt;0.05). However, the differences in the changes between the two groups were not statistically significant (P&amp;amp;gt;0.05).Conclusion: Both insulin regimens effectively lowered glycemic levels without significant differences. Future studies with larger samples and longer durations are needed for further evaluation.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تاثیر 8 هفته تمرین مقاومتی به همراه مصرف مکمل ایزو وی ایزوله بر سطوح سرمی اکتیوین A، دکورین و و TGF-β در مردان میانسال</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33183.html</link>
      <description>مقدمه: عضله اسکلتی به عنوان عضوی شناخته می‌شود که می‌تواند مولکول‌هایی با عملکردهای حیاتی تولید کند. هدف این پژوهش تعیین تأثیر ۸ هفته تمرین مقاومتی و مصرف مکمل ایزووی بر میزان اکتیوین A، دکورین و و TGF-&amp;amp;beta; در مردان میانسال بود.روش‌ها: مطالعه به صورت نیمه‌تجربی و کاربردی انجام شد. جامعه آماری شامل مردان کم‌تحرک ۴۰ تا ۴۵ سال بندر ماهشهر بود. ۴۰ نفر به صورت هدفمند انتخاب و به چهار گروه تمرین مقاومتی، مکمل، تمرین+مکمل و کنترل (هر گروه ۱۰ نفر) تقسیم شدند. تمرین مقاومتی به مدت ۸ هفته، سه جلسه در هفته، با شدت ۶۰ تا ۷۰ درصد یک تکرار بیشینه انجام شد. مکمل ۲۵ گرم پروتئین وی ایزوله دو بار در روز پس از صبحانه و ناهار مصرف شد. داده‌ها با آزمون آنالیز واریانس دوطرفه در سطح معنی‌داری 05/0 تجزیه و تحلیل شدند.یافته‌ها در گروه تمرین (001/0P=)، مکمل (01/0P=) و تمرین+مکمل (001/0P=) مقدار اکتیوین A کاهش معناداری داشت. . در گروه تمرین (001/0P=)، مکمل (01/0P=) و تمرین+مکمل (001/0P=) مقدار اکتیوین A کاهش معناداری داشت. در گروه تمرین (003/0P=) و تمرین+مکمل (001/0P=) مقدار TGF-&amp;amp;beta; کاهش معناداری داشتنتیجه‌گیری: تمرین به تنهایی و در تعامل با پروتئین وی اثر بهتری در بهبود مایوکاین های موثر در هاپیرتروفی عضلانی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش بیوفیدبک در بهبود عملکرد عضلات کف لگنی زنان دارای بی‌اختیاری ادراری: یک مطالعه مروری سیستماتیک</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33333.html</link>
      <description>مقدمه: بی‌اختیاری ادراری یکی از اختلالات شایع در زنان است که می‌تواند پیامدهای قابل توجهی بر سلامت و کیفیت زندگی داشته باشد. در سال‌های اخیر، بیوفیدبک به‌عنوان روشی کمکی برای بهبود اجرای این تمرینات مورد توجه قرار گرفته است. هدف از این مطالعه مرور سیستماتیک شواهد مربوط به نقش بیوفیدبک در بهینه‌سازی تمرینات عضلات کف لگن در زنان مبتلا به بی‌اختیاری ادرار بود.
روش‌ها: این مرور سیستماتیک بر اساس دستورالعملPRISMA 2020  انجام شد. جستجوی نظام‌مند در پایگاه‌های PubMed، Scopus، Web of Science و Google Scholar برای مقالات منتشرشده بین سال‌های 2017 تا 2026 انجام شد. مطالعات کارآزمایی بالینی تصادفی‌سازی‌شده که اثر بیوفیدبک در کنار تمرینات عضلات کف لگن را بررسی کرده بودند وارد مطالعه شدند. کیفیت روش‌شناختی با چک‌لیست اصلاح‌شده داون و بلک و خطر سوگیری با ابزار RoB2 ارزیابی شد. به دلیل ناهمگونی مطالعات، یافته‌ها به‌صورت سنتز روایی ارائه شدند.
یافته‌ها: در مجموع 12 مطالعه وارد تحلیل شدند. بیشتر مطالعات نشان دادند که ترکیب تمرینات عضلات کف لگن با بیوفیدبک موجب بهبود قدرت عضلات کف لگن، کاهش شدت علائم بی‌اختیاری ادراری و بهبود کیفیت زندگی می‌شود. همچنین برخی مطالعات افزایش خودکارآمدی و پایبندی به تمرینات را گزارش کردند. با این حال، در تعدادی از مطالعات تفاوت معنی‌داری بین تمرینات کف لگن با و بدون بیوفیدبک مشاهده نشد.
بحث: بیوفیدبک می‌تواند به‌عنوان یک ابزار کمکی برای بهبود اجرای تمرینات عضلات کف لگن در زنان مبتلا به بی‌اختیاری ادراری مفید باشد، اما شواهد درباره برتری قطعی آن نسبت به تمرینات کف لگن به‌تنهایی هنوز محدود و ناهمگون است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازیافت حین عمل جراحی سلول‌های خونی در پیوند کبد: ایمنیِ انکولوژیک و عفونی با تأکید بر هپاتوسلولار کارسینوما &amp;ndash; یک مرور روایی</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33375.html</link>
      <description>هدف: پیوند کبد با خون‌ریزی قابل‌توجهی همراه است و بیماران را نیازمند مصرف گسترده‌ی فرآورده‌های آلوژن میکند و در معرض عوارض ناشی از آن‌ها قرار می‌دهد. بازیافت سلولهای خونی در حین عمل جراحی (IBS) یکی از روش‌هایی است که به منظور کاهش این مواجهه به ‌کار می‌رود؛ اما ایمنی انکولوژیک و عفونی آن محل بحث است. هدف این مرور روایی، گردآوری شواهد موجود درباره‌ی کارایی و ایمنی IBS و ارائه‌ی توصیه‌های کاربردی است.طراحی مطالعه‌: این مطالعه یک مرور روایی برپایه مطالعات آینده‌نگر، گذشته نگر و مرورهای نظام‌مند با تمرکز بر این موارد می‌باشد: اثر بخشی IBS در کاهش نیاز به تزریق فرآورده‌های خونی، پیامدهای انکولوژیک و ایمنی عفونی IBS، و عوامل تعدیل‌گر مانند فیلتر کاهش لکوسیت (LDF) در IBS.یافته‌ها: استفاده گزینشی IBS متناسب با ریسک خون‌ریزی و شرایط جراحی، به‌طور پایدار مصرف فرآورده‌های آلوژن را می‌کاهد. در هپاتوسلولار کارسینوما، شواهد نشان می‌دهد IBS، به‌ویژه با به‌کارگیری استاندارد LDF، دست‌کم از نظر عود و بقا هم‌تراز رویکردهای متکی بر خون آلوژن است، هرچند در بیماران پُرخطر مانند بیماران با سطح بالای آلفا فیتوپروتئین تصمیم گیری با احتیاط توصیه شده است. از نظر عفونی، در پیوند کبد از اهدا کننده‌ی زنده، LDF آلودگی محصول را به‌خوبی می‌کاهد؛ اما در پیوند کبد از اهدا کننده مرگ مغزی کارایی LDF در مواجهه با بار باکتریایی بالا ممکن است ناکافی باشد.نتیجه‌گیری: IBS در بسیاری از بیماران پیوند کبد گزینه‌ای ایمن و مؤثر برای کاهش مواجهه با فراورده های آلوژن است. تصمیم‌گیری در زیرگروه‌های پُرخطر باید بر اساس ارزیابی ریسک باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کنترل وضعیتی، ترس از افتادن و کینزیوفوبیا در زنان مبتلا به فیبرومیالژیا: یک مرور سیستماتیک</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33382.html</link>
      <description>مقدمه:سندرم فیبرومیالژیا یک اختلال مزمن اسکلتی-عضلانی با شیوع 80 تا 96 درصدی   در زنان است. اختلال تعادل، ترس از افتادن و کینزیوفوبیا از پیامدهای مهم این بیماری محسوب می‌شوند، اما ناهمگونی در ابزارهای ارزیابی و عدم اجماع در مورد مکانیسم‌ها، سنتز سیستماتیک یافته‌ها را ضروری می‌سازد  . لذا مطالعه حاضر با هدف بررسی کنترل وضعیتی، ترس از افتادن، و کینزیوفوبیا در زنان دارای فیبرومیالژیا صورت گرفت.
روش‌ها:جستجوی جامع در پایگاه‌های داده  PubMed، Web of Science، Scopus، PEDro  و موتور جستجوی Google Scholar   برای جستجوی منابع خاکستری از ژانویه 2005 تا می 2025 انجام شد. مطالعات مقطعی‌ـ‌مقایسه‌ای بررسی‌کننده تعادل، ترس از افتادن یا کینزیوفوبیا در زنان مبتلا به فیبرومیالژیا وارد شدند. کیفیت روش‌شناختی مطالعات با چک‌لیست JBI ارزیابی شد.
یافته‌ها:از 700 مقاله اولیه، 11 مطالعه با دامنه سنی 18 تا 89 سال وارد شدند. یافته‌ها نشان داد که زنان مبتلا به فیبرومیالژیا در مقایسه با زنان سالم، تعادل ضعیف‌تر، ترس از افتادن بالاتر و سطوح بیشتری از کینزیوفوبیا را دارا هستند. اختلال در یکپارچگی حسی (به‌ویژه وابستگی به ورودی‌های بینایی)، نقص حس عمقی گردنی و اندام تحتانی، و ارتباط مستقیم با شدت درد، خستگی و عوامل روان‌شناختی مشاهده شد.
بحث  :زنان مبتلا به فیبرومیالژیا دچار اختلال تعادل، ترس از افتادن و کینزیوفوبیا هستند. ارزیابی جامع این موارد در توان‌بخشی ضروری بوده و مداخلات ترکیبی (تعادلی، حس عمقی، شناختی_رفتاری) برای شکستن چرخه درد_ترس_کم‌تحرکی توصیه می‌شود. همچنین به کارگیری ابزارهای استانداردو طرح‌های طولی برای تأیید روابط علّی و تبیین راهکارهای مؤثر در بهبود کیفیت زندگی این بیماران پیشنهاد می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه تجویز پیشگیرانه مپریدین داخل نخاعی در مقابل داخل‌وریدی برای لرز پس از بی‌حسی اسپاینال در سزارین الکتیو: کارآزمایی بالینی سه‌گروهی، تصادفی، دوسوکور و کنترل‌شده با پلاسبو</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33480.html</link>
      <description>لرز از عوارض شایع بی‌حسی اسپاینال در سزارین است. این مطالعه با هدف مقایسه اثر پیشگیرانه مپریدین داخل‌نخاعی (IT) و داخل‌وریدی (IV) بر لرز پس از بی‌حسی اسپاینال در سزارین الکتیو انجام شد.روش‌ها: در این کارآزمایی بالینی تصادفی‌شده، دوسوکور و کنترل‌شده با پلاسبو، ۱۵۱ مادر باردار کاندید سزارین الکتیو تحت بی‌حسی اسپاینال وارد شدند. بیماران به سه گروه تقسیم شدند: گروه مپریدین داخل‌نخاعی (۰.۱ میلی‌گرم/کیلوگرم؛ ۴۹ نفر)، گروه مپریدین داخل‌وریدی (۰.۳ میلی‌گرم/کیلوگرم؛ ۵۱ نفر) و گروه کنترل (دریافت‌کننده پلاسبو؛ ۵۱ نفر). بروز و شدت لرز، فشار خون متوسط شریانی (MAP) و دمای بدن ثبت شد.یافته‌ها: روز لرز در گروه داخل‌نخاعی ۲۴.۵٪، در گروه داخل‌وریدی ۳۳.۳٪ و در گروه کنترل ۴۹.۰٪ بود که تفاوت آماری معنی‌داری را نشان داد (۰.۰۳۴=P). تفاوت بروز لرز فقط بین گروه داخل‌نخاعی و کنترل معنی‌دار بود (۰.۰۱۳=P). فشار خون متوسط شریانی در دقیقه اول پس از مداخله در گروه داخل‌وریدی به‌طور معنی‌داری کمتر از سایر گروه‌ها بود (۰.۰۰۰۱&amp;amp;gt;P). تفاوت معنی‌داری در دمای مرکزی بدن قبل و حین لرز بین گروه‌ها مشاهده شد (۰.۰۰۰۱&amp;amp;gt;P). عوارض جانبی تفاوت معنی‌داری نداشتند.بحث: تجویز دوز اندک مپریدین داخل‌نخاعی در مقایسه با پلاسبو موجب کاهش معنی‌دار بروز لرز پس از بی‌حسی اسپاینال در سزارین الکتیو شد و در مقایسه با مسیر داخل‌وریدی، پایداری همودینامیک اولیه بهتری نشان داد. با این حال، با توجه به عدم وجود تفاوت معنی‌دار آماری بین دو گروه مداخله و همچنین وجود اختلاف در دمای پایه بیماران به عنوان یک عامل مداخله‌گر تصادفی، نمی‌توان برتری مطلق آماری برای مسیر داخل‌نخاعی نسبت به داخل‌وریدی متصور ش</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه نتایج درمانی رژیم شیمی‌درمانی Melfalan،ARAC،EtoposideوCarboplatinبا رژیم Melfalan،ARAC،EtoposideوCCNUبه عنوان رژیم قبل از پیوند سلولهای بنیادی اتولوگ در بیماران مبتلا به لنفوم مقاوم/عود کرده در بیمارستان سیدالشهدا اصفهان در سالهای 1395 تا 1400</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33481.html</link>
      <description>مقدمه: شیمی‌درمانی با رژیم BEAM قبل پیوند سلول‌های بنیادی اتولوگ (AHSCT) درمان استاندارد بیماران لنفوم مقاوم/عودکرده‌است. در کشورهای درحال‌توسعه مانند ایران داروی BCNU دردسترس نیست. محققین به‌دنبال جایگزین مناسبی برای آن هستند. هدف این مطالعه مقایسه رژیم حاوی Carboplatin با رژیم حاویCCNU به‌عنوان رژیم قبل پیوند AHSCT در بیماران بیمارستان سیدالشهدا بود.روش‌ها: این مطالعه‌ی شبهه‌آزمایشی برروی بیماران لنفوم هوچکین یا غیرهوچکین مقاوم/عودکرده کاندید AHSCT بستری در بخش پیوند انجام شد.بیمارانی که از سال1395 تا مهرماه1397 پیوند شدند، با رژیم شیمی‌درمانی A شاملCarboplatin ,Etoposide, ARAC Melfalan (23 نفر) و بیمارانی که از مهرماه1397 تا1400 پیوند شدند، با رژیم شیمی‌درمانی B شامل CCNU, Etoposide ARAC, Melfalan (25 نفر) درمان شدند. داده‌های این مطالعه شامل ویژگی‌های دموگرافیک بیماران، وضعیت بیماری و نتایج پس از پیوند بود که تحلیل شد.یافته‌ها: در این مطالعه میانگین بقاء کلی(OS) گروهA 41/10&amp;amp;plusmn; 47/32 و گروهB 65/4&amp;amp;plusmn; 40/34 ماه بود. بقای بدون پیشرفت (PFS) گروهA 51/13&amp;amp;plusmn; 47/28 و گروهB 99/11&amp;amp;plusmn; 87/26 ماه گزارش شد(071/0=P). زمان بستری گروهA 08/4&amp;amp;plusmn; 39/21 و گروهB 59/1&amp;amp;plusmn;72/17 روز بود(0001/0=P). زمان انگرافت گروهA 92/2 &amp;amp;plusmn; 55/12 و گروهB 32/1&amp;amp;plusmn; 56/11 روز بود (253/0=P). میانگین زمان نوتروپنی گروه A 14/3 &amp;amp;plusmn; 82/9 و گروهB 87/1&amp;amp;plusmn; 80/8 روز (290/0=P) و میانگین زمان آنتی‌بیوتیک‌درمانی گروه A 23/3&amp;amp;plusmn; 33/9 و گروهB 74/1&amp;amp;plusmn;28/6 روز بود(0001/0=P). میزان مرگ‌ومیر در گروه A، 4 نفر (4/17%) وگروهB 3 نفر (12%) بود.بحث: نتایج نشان داد رژیم Carboplatin به‌عنوان جایگزینی برای CCNU در رژیم BEAM قبل از پیوند AHSCT قابل استفاده است.واژگان کلیدی: پیوند سلول‌های بنیادی اتولوگ، لنفوم، BEAM.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی حضور ویروس SARS-CoV-2 در بافت‌های قلب و ریه پس از بهبودی از بیماری کووید-۱۹</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33500.html</link>
      <description>چکیده مقدمه: همه‌گیری COVID-19 در سراسر جهان تاثیرگذار بوده و عوارض طولانی‌مدت آن هنوز به طور کامل درک نشده است. مطالعه حاضر با هدف ارزیابی وجود و توزیع SARS-CoV-2 در نمونه‌های بافت ریه و قلب بیماران که تحت عمل جراحی بای‌ پس عروق کرونر (CABG) قرار گرفته‌اند، انجام شد. روش‌ها و مواد: این مطالعه مشاهده‌ای مقطعی در بیمارستان‌ چمران در اصفهان، ایران، بین ژوئن 2021 و نوامبر 2021 انجام شد. نمونه‌های بافت قلب و ریه از بیمارانی که پیش از این عفونت SARS-CoV-2 داشتند و تحت عمل CABG قرار گرفتند، جمع‌آوری شد. پس از استخراج RNA، RT-qPCR در برابر ناحیه RdRp RNA) پلی‌مراز وابسته به (RNA و پروتئین نوکلئوکپسید N با استفاده از کیت RT-PCR یک مرحله‌ای COVID-19 انجام شد (پیشتاز طب، ایران).تجزیه و تحلیل با استفاده از نسخه 22 IBM SPSS انجام شد. تمامی داده‌های آزمایش به‌عنوان میانگین &amp;amp;plusmn; انحراف معیار نشان داده شده‌اند.یافته ها: ده بیمار (زن/مرد: 3/7) در این مطالعه با میانگین سنی 60.4&amp;amp;plusmn;5.3 سال قرار گرفتند. همه نمونه‌ها برای RNase P مثبت بودند؛ بنابراین، آن‌ها در مطالعه گنجانده شدند. هیچ‌کدام از نمونه‌های بافت برای SARS-CoV-2 مثبت نبودند. نتیجه گیری: عدم وجود ویروس در نمونه‌های مورد بررسی نشان می‌دهد که، حداقل در برخی موارد، سیستم ایمنی ممکن است بتواند ویروس را به‌طور مؤثری از این بافت‌ها پاک‌سازی کند. با این حال، تحقیقات بیشتری لازم است تا این یافته‌ها در جمعیت‌های بیمار متنوع‌تر و بزرگ‌تر تأیید شود و اثرات بلندمدت احتمالی COVID-19 بر قلب و ریه مورد بررسی قرار گیرد.کلیدواژه‌ها: SARS-CoV-2، COVID-19، قلب، ریه، PCR</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه سطح سرمی پروتئین واکنشگر-C در افراد با خطر ده-ساله متفاوت ابتلا به بیماری‌های قلبی-عروقی آترواسکلروتیک: یک مطالعه مقطعی در جمعیت پرشین کوهورت سبزوار</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33501.html</link>
      <description>مقدمه: پروتئین واکنشگر-C (CRP) یک نشانگر التهاب است. بر اساس مطالعات، التهاب سیستمیک با خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی عروقی آترواسکلروتیک (ASCVD) مرتبط است. بنابراین، هدف این مطالعه مقایسه سطح سرمی CRP با حساسیت بالا (hs-CRP) در افراد با خطر ده-ساله متفاوت ابتلا به ASCVD بود.روش‌ها: این مطالعه مقطعی در مرکز پرشین کوهورت سبزوار در سال 1401 انجام شد. شرکت‌کنندگان بر اساس میزان خطر ده-ساله ابتلا به ASCVD که با استفاده از محاسبه‌گر میزان خطر ASCVD کالج قلب و عروق آمریکا برآورد شده بود، به چهار گروه خطر مختلف (کم، مرزی، متوسط و زیاد) طبقه‌بندی شدند. بعد از سنجش غلظت سرمی hs-CRP با تکنیک الایزای ساندویچی، میانه سطح سرمی آن، با استفاده از آزمون کروسکال والیس (Kruskal-Wallis)، بین گروه های مختلف خطر مقایسه شد.یافته‌ها: در بین 873 شرکت کننده با میانه سنی 55 سال (61.4٪ زن)، خطر ده-ساله ابتلا به ASCVD در 587 نفر (67.2٪) کم، در 86 نفر (9.9٪) مرزی، در 172 نفر (19.7٪) متوسط و در 28 نفر (3.2%) بالا بود. تفاوت معنی‌داری در غلظت سرمی hs-CRP بین گروه‌های مختلف خطر ابتلا به بیماری قلبی عروقی مشاهده نشد (05/0P&amp;amp;gt;).نتیجه‌گیری: با وجود نقش شناخته‌شده CRP در پیش‌بینی خطر بیماری‌های قلبی‌عروقی، مطالعه حاضر نشان داد که سطح سرمی آن بین گروه‌های مختلف خطر ابتلا به بیماری قلبی عروقی تفاوت معناداری ندارد. این یافته‌ها نشان می‌دهد که CRP به‌تنهایی برای ارزیابی دقیق خطر ابتلا کافی نیست و استفاده هم‌زمان از سایر نشانگرهای التهابی می‌تواند به شناسایی بهتر افراد در معرض خطر و طراحی مداخلات مؤثرتر کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مروری بر عملکردهای فیزیولوژیک و پاتولوژیک وزیکول های برون سلولی مشتق از گلبول های قرمز خون</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33503.html</link>
      <description>مقدمه: گلبول‌های قرمز خون (Red blood cells) RBCs سلول‌هایی فاقد هسته و اندامک هستند که نقش حیاتی در انتقال گازهای تنفسی، تنظیم تعادل اسید&amp;amp;ndash;باز، ویسکوزیته و حجم خون ایفا می‌کنند. اختلال در تعداد یا عملکرد این سلول‌ها با طیفی از بیماری‌های هماتولوژیک و سیستمیک همراه است. در سال‌های اخیر، وزیکول‌های برون‌سلولی(Extracellular Vesicles) EVs به‌عنوان نانوذرات غشایی ترشح‌شده از سلول‌ها، به‌دلیل توانایی در حمل مواد زیستی و تنظیم عملکرد سلول‌های هدف، توجه زیادی را به خود جلب کرده‌اند. این مطالعه با هدف ارائه‌ی درکی جامع از وزیکول‌های برون‌سلولی مشتق از گلبول‌های قرمز خون (Red Blood Cell-Derived Extracellular Vesicles) RBCEVs، به بررسی نقش این میانجی‌گرهای کلیدی در فرایندهای فیزیولوژیک و پاتولوژیک می‌پردازد.روش ها: در این مقاله مروری، متون علمی مرتبط که در پایگاه‌های اطلاعاتی Scopus، PubMed، Web of Science و Google Scholar نمایه شده‌اند، مورد بررسی قرار گرفتند تا ویژگی‌های ساختاری، ترکیب مولکولی، و نقش‌های فیزیولوژیک و پاتولوژیک RBCEVs بررسی شوند.یافته ها:یافته‌ها نشان می‌دهند که RBCEVها با دارا بودن مجموعه‌ای از محموله های مختلف از جمله پروتئین‌ها، لیپیدها و اسیدهای نوکلئیک، نقش دوگانه‌ای در تنظیم هموستاز فیزیولوژیک و مشارکت در پاتوفیزیولوژی بیماری‌هایی نظیر اختلالات قلبی-عروقی، دیابت و اختلالات مرتبط با تزریق خون ایفا می‌کنند.نتیجه گیری: با وجود پیشرفت‌های قابل توجه در شناسایی و مطالعه‌ی این وزیکول‌ها، بسیاری از جنبه‌های عملکردی و تعاملات زیستی آن‌ها هنوز ناشناخته باقی مانده است. بر این اساس، انجام مطالعات بیشتر جهت تبیین مکانیسم‌های دقیق مولکولی RBCEVها ضروری به نظر می‌رسد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی آلودگی آسکاریس های گوشتخواران در سگ های صاحبدار شهرستان شهرکرد به عنوان یک خطر بالقوه در توکسوکاریازیس انسانی</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33510.html</link>
      <description>مقدمه: توکسوکاریازیس از شایع‌ترین عفونت‌های انگلی مشترک بین انسان و حیوان با اهمیت بهداشتی و اقتصادی است که عمدتاً توسط Toxocara canis ایجاد می‌گردد. مطالعه حاضر به منظور تعیین شیوع آلودگی تخم گونه‌های توکسوکارا در سگ‌های صاحبدار شهرستان شهرکرد به عنوان یک خطر جهت انتقال به انسان انجام‌گرفت.روش ها: در این مطالعه مقطعی توصیفی، 260 نمونه از مدفوع سگ‌های صاحب دار شهرستان شهرکرد با ثبت مشخصات دموگرافی طی سال‌های 98-1397 جمع‌آوری‌گردید و با استفاده از روش‌های تغلیظی فرمالین&amp;amp;ndash;اتر و سولفات روی از نظر آلودگی گونه های توکسوکارا مورد بررسی قرار گرفتند، سپس نتایج با نرم افزار SPSS ویراستار24 مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفتند.یافته ها: میزان آلودگی سگ‌ها به گونه های توکسوکارا با استفاده از روش‌های تغلیظی فرمالین&amp;amp;ndash;اتر و سولفات روی به ترتیب 85/8% (23نمونه) و10% (26نمونه) بود، همچنین در5 نمونه تخم Toxascaris leonine همراه T.canis مشاهده گردید(9/1%). نتایج نشان می‌دهد که بیشترین میزان آلودگی T.canis در سگ‌های جنس نر (2/96%)، سگ‌های گله (2/46%) و در فصل بهار (3/42%) مشاهده‌گردید. تجزیه و تحلیل داده‌ها بیانگرعدم ارتباط آماری معنی‌داری بین آلودگی توکسوکارا با متغیرهای جنسیت، سن، محل زیست و فصل نمونه‌گیری است.نتیجه گیری: آلودگی T. canis در10% سگ‌های صاحبدار شهرستان شهرکرد می‌تواند خطر بالقوه‌ای برای صاحبان این حیوانات و آلودگی میزبانان انتقالی باشد که توصیه می‌شود آگاهی صاحبان سگ‌ها در رابطه با خطر این عفونت افزایش یابد و برنامه‌های کنترلی توسط دامپزشکان طراحی و اجراگردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرا تحلیل مقایسه تاثیر روش یادگیری ترکیبی و روش سخنرانی بر میزان یادگیری دانشجویان علوم پزشکی در دروس علوم پایه حیطه پاتوبیولوژی</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33511.html</link>
      <description>مقدمه: دروس علوم پایه حیطه پاتوبیولوژی (باکتری‌شناسی، ویروس‌شناسی، قارچ‌شناسی، انگل‌شناسی، ایمنی‌شناسی، آسیب‌شناسی) به‌دلیل محتوای پیچیده و حجیم، نیازمند روش‌های آموزشی نوین هستند. این فراتحلیل با هدف مقایسه اثربخشی یادگیری ترکیبی با روش سخنرانی بر یادگیری دانشجویان علوم پزشکی انجام شد.روش‌ها: طبق دستورالعمل‌های PRISMA و کاکرین، پایگاه‌های بین‌المللی Web of Science، PubMed، EMBASE، Scopus، ERIC، ProQuest و منطقه‌ای SID، Magiran، IranMedex، IranDoc جستجو شدند. اطلاعات کیفی و کمّی (میانگین، انحراف معیار، حجم نمونه) از مطالعات دارای گروه کنترل همزمان (سخنرانی) استخراج و با نرم‌افزار CMA توسط مدل اثرات تصادفی تحلیل شد. خطر سوگیری با ابزارکاکرین ROB2 ارزیابی گردید. ناهمگونی مطالعات با زیرگروه بندی و متارگرسیون ارزیابی گردید.یافته‌ها: از مجموع 1067 مقاله یافت شده، ۲۴ مطالعه جهت انجام مرور نظام مند (22 مقاله برای فراتحلیل) انتخاب گردید. یافته‌های فراتحلیل نشان داد یادگیری ترکیبی به‌طور معناداری در دروس نظری با اندازه اثر ۰٫۷۸۳(فاصله اطمینان ۹۵٪: ۰٫۵۹۲تا۰٫۹۷۵؛۰٫۰۰۱p&amp;amp;lt;) و دروس عملی با اندازه اثر ۰٫۸۴۱(فاصله اطمینان ۹۵٪: ۰٫۵۷۱تا۱٫۱۱۱؛۰٫۰۰۱p&amp;amp;lt;) موثرتر از روش سخنرانی بوده است. ناهمگونی قابل توجه در مطالعات نظری (٪۷۷٫۴۵ = I&amp;amp;sup2;؛۰٫۰۰۱ p &amp;amp;lt;) مشاهده شد که عمدتاً ناشی از تنوع در طراحی آموزشی و اجرای روش ترکیبی بود. مدل کلاس معکوس (۸۰ درصد مطالعات) رایج ترین روش تدریس ترکیبی و میکروب شناسی رایج ترین حیطه آموزشی بود.نتیجه‌گیری: یافته‌ها اثربخشی برتر یادگیری ترکیبی را هم در حیطه دانش نظری و هم مهارت‌های عملی پاتوبیولوژی تأیید می‌کند. اجرای این روش به‌عنوان پارادایم آموزشی بهینه پیشنهاد می‌شود، هرچند پژوهش‌های آتی برای توسعه چارچوب‌های یادگیری ترکیبی ضروری است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>روند و نابرابری‌ در بار بیماری سل مرتبط با قند خون ناشتای بالای پلاسما در ایران: شواهدی از داده‌های سه دهه (1990-2021)</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33512.html</link>
      <description>مقدمهامروزه، دیابت یکی از شایع‌ترین بیماری‌های همراه و عوامل خطر در بیماران مبتلا به سل است. مطالعه حاضر به بررسی روند بار بیماری سل منتسب به قند خون ناشتای بالا پلاسما در ایران طی سال‌های 1990 تا 2021 می پردازد.روش هامطالعه حاضر به تحلیل داده‌های مرگ‌ومیر و شاخص DALY ناشی از سل مرتبط با قند خون ناشتای بالا در ایران طی سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۱ می‌پردازد. این داده‌ها از پایگاه جهانی بار بیماری‌ها (2021) استخراج شده‌اند. علاوه بر این، رابطه این موارد با شاخص توسعه انسانی از طریق محاسبه همبستگی پیرسون مورد سنجش قرار گرفته است.یافته هابار بیماری سل منتسب به قند خون ناشتای بالای پلاسما در ایران طی 2021-1990 کاهشی بوده است. استان‌های سیستان و بلوچستان، گلستان و خراسان رضوی بالاترین بار سل منتسب به قند خون ناشتای بالای پلاسما و استان تهران بیشترین کاهش درصد تغییرات بار بیماری را نشان داد. بین شاخص توسعه انسانی با DALY سل منتسب به قندخون بالا( r=-0.378, p-value=0.035) و سال های از دست رفته به دلیل ناتوانی منتسب به قند خون ناشتای پلاسمای بالا (r=-0.449, p-value=0.011) همبستگی منفی و معناداری وجود دارد.نتیجه گیریاگرچه ایران در کاهش بار سل منتسب به قند خون ناشتای بالای پلاسما موفق بوده است، نابرابری‌های منطقه‌ای قابل توجهی وجود دارد. بهبود شاخص‌های توسعه انسانی و اجرای مداخلات هدفمند در مناطق محروم می‌تواند به کاهش بیشتر این بار بیماری کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل in silico پلی مورفیسم‌‌های تک نوکلئوتیدی در میکروRNAهای مرتبط با مسیر تمایزی Th1/Th2 در بیماری اسیکزوفرنی</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33513.html</link>
      <description>مقدمه: تغییرات ژنتیکی در miRNAها و جایگاه‌های اتصال آنها ممکن است با تغییر تعاملات miRNAها و اهداف، منجر به اختلال در روند طبیعی رشد مغز شده و خطر ابتلا به بیماری اسکیزوفرنی را افزایش دهد. در مطالعه حاضر، از ابزارهای in silico برای پیش‌بینی اثرات پلی-مورفیسم‌‌های‌تک‌نوکلئوتیدی (SNP) بر پایداری، ساختار و اتصال به هدف در miRNAهای مرتبط با تمایز سلول‌های Th1/Th2 در اسکیزوفرنی استفاده شد.روش‌ها: miRNAهای مرتبط با مسیر تمایزی سلول‌های Th1/Th2 در اسکیزوفرنیا با استفاده از پایگاه‌های داده miRTarBase و miRWalk استخراج شدند. برای شناسایی و پیش‌بینی اثرات عملکردی پلی‌مورفیسم‌‌های‌تک‌نوکلئوتیدی واقع در نواحی پیش‌ساز و بالغ miRNAهای کاندید، از پایگاه‌های Ensembl، miRNASNP-v4 و SNP2TFBS استفاده گردید. در نهایت، آنالیز غنی‌سازی مسیرهای بیولوژیکی با کمک پایگاه داده NcPath انجام شد.یافته‌ها: چندین پلی‌مورفیسم‌تک‌نوکلئوتیدی در miRNAهای کاندید شامل hsa-miR-107، hsa-miR-1827، hsa-miR-206، hsa-miR-320e، hsa-miR-4429 وhsa-miR-4467 در miRNASNP-v4 شناسایی شد. بیشترین تعداد پلی‌مورفیسم‌‌های‌تک‌نوکلئوتیدی در نواحی پیش‌ساز و miRNA بالغ در hsa-miR-320e، hsa-miR-4467 و hsa-miR-936 بود. از طرف دیگر، پلی‌مورفیسم‌‌های‌تک‌نوکلئوتیدی rs1350983737 و rs1043872367 در hsa-mir-4467 به ترتیب قوی‌ترین و ضعیف‌ترین تأثیرات را بر تولید miRNA بالغ نشان دادند. miR-4467 و miR-320e بیشترین پلی‌مورفیسم‌‌های‌تک‌نوکلئوتیدی ناحیه &amp;amp;ldquo;seed&amp;amp;rdquo; را دارند که به طور بالقوه اتصال miRNA به ناحیه 3&amp;amp;prime;UTR mRNAهای هدف را مختل می‌کنند. چندین پلی‌مورفیسم‌تک‌نوکلئوتیدی نیز در نواحی پروموتر miRNAها یافت شدند که می تواند منجر به اختلال در اتصال فاکتور رونویسی ‌گردد.بحث: پلی‌مورفیسم‌‌های‌تک‌نوکلئوتیدی می‌توانند بر بیان و عملکردهای تنظیمی miRNAها تأثیر بگذارند. بررسی تغییرات ژنتیکی در miRNAهای مرتبط با اسکیزوفرنی، اهداف مهمی برای تحقیقات بیشتر جهت روشن شدن مکانیسم‌های مولکولی این بیماری هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>اولویت‌بندی استانداردهای ساختار و فرایند آموزش به بیماران سالمند در کلینیک‌های دیابت- اصفهان 1404</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33514.html</link>
      <description>مقدمه: با افزایش جمعیت سالمندان، کلینیک های دیابت با چالش‌های متمایز روبرو هستند که نیاز به تغییر الگو به سمت نیازهای تخصصی بیماران سالمند دارد. هدف از این مطالعه تعیین اولویت استانداردهای کلیدی ساختار و فرایند آموزش به سالمندان مبتلا به دیابت می‌باشد.روشها: این مطالعه توصیفی کاربردی در کلینیک‌های دیابت شهر اصفهان در سال 1404 با دریافت نظرات دو گروه ذینفعان اصلی شامل 170 سالمند مبتلا به دیابت از طریق نمونه‌گیری در دسترس و 35 ارائه‌دهنده خدمت از طریق تمام شماری انجام شد.پرسشنامه محقق‌ساخته معتبر و پایا(آلفای کرونباخ بالای0.78) پس از دریافت مجوزهای لازم با رعایت ملاحظات اخلاقی و رضایت آگاهانه جهت جمع آوری داده‌ها به روش پرسشگری ا و خودگزارشی استفاده و داده ها پس از کدگذاری، در نرم‌افزار 21SPSS در قالب جداول توصیفی تحلیل شد.یافته‌ها: اولویت استانداردهای آموزش به بیماران سالمند در حیطه ساختار با 48گویه در6 طبقه موضوعی (تسهیلات محیطی، تدارکات مقدماتی، رسانه و فناوری های تعاملی، ترجیحات شبکه اجتماعی، برنامه و نیروی متخصص جهت ارائه آموزش) و در حیطه فرایند با 55گویه در6موضوع (نیازسنجی موضوع و محتوای آموزش، اصول ارتباط اثربخش، ملاحظات قبل از شروع، حین اجرا، انتهای جلسه آموزش ، ارزیابی کلی برنامه و اثربخشی) تایید و به تفکیک دو گروه جداول میانگین نمره و اولویت ها تهیه و اولویت‌های کلیدی در 12موضوع در دو جدول خلاصه گردید. نتیجه گیری: ضروریست به ترتیب اولویت های به دست آمده در این مطالعه، به تدریج اهتمام لازم جهت استقرار استانداردهای ساختار و فرایند آموزش استاندارد به بیماران سالمند مبتلایان به دیابت توسط سیاستگذاران بعمل آید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش اگزوزوم‌ها در باروری و بیماری‌های مرتبط با بارداری در زنان</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33515.html</link>
      <description>اگزوزوم‌ها زیرگروهی از وزیکول‌های خارج سلولی (EVs) با محدوده اندازه بین 30 تا 150 نانومتر هستند که می‌توانند توسط اکثر انواع سلول‌ها آزاد شوند و در مایعات بدن از جمله خون، بزاق، ادرار، شیر مادر، مایع فولیکولی (FF) و مایع حفره رحم گردش کنند. آن‌ها به عنوان یک مکانیسم ارتباطی سلول به سلول عمل می‌کنند که مشخصات بیان ژن و سرنوشت سلول‌های هدف را مشخص می-کنند. اگزوزوم‌ها حامل اجزایی مانند پروتئین‌ها، لیپیدها و اسیدهای نوکلئیک می‌باشند که در طیف گسترده‌ای از فرآیندهای فیزیولوژیکی و همچنین در پاتوژنز بیماری‌های مختلف دخالت دارند. اثبات شده است که اگزوزوم‌ها بر فرآیندهای سیستم تولید مثل زنان از جمله لقاح، لانه‌گزینی، تشکیل جفت و رشد جنین تأثیر می‌گذارند. بنابراین، آن‌ها حاوی داده‌های ژنتیکی و پروتئومی هستند که می‌توانند به عنوان نشانگرهای زیستی یا اهداف درمانی در اختلالات مرتبط با بارداری به کار روند. در این زمینه، بررسی حاضر با هدف جمع آوری اطلاعاتی در مورد اگزوزوم‌ها با اجزا مولکولی است که منجر به بیماری‌هایی مانند سندرم تخمدان پلی کیستیک (PCOS)، نارسایی زودرس تخمدان (POF)، اندومتریوز و سندرم آشرمن می‌شوند. این مقاله می‌تواند به ما در درک علت اختلالات مربوط به تولیدمثل و تشخیص زودهنگام آن کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>فرصت‌های سیاستگذاری برای بازاندیشی در آموزش مجازی پزشکی</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33517.html</link>
      <description>همه‌گیری کووید 19، بهداشت عمومی و سلامت افراد را تحت تاثیر قرار داد و آموزش حضوری دانشگاه‌ها را متحول کرد. به این صورت‌که آموزش مجازی و الکترونیک، به‌طور عملیاتی و گسترده در نظام‌های آموزشی و آموزش پزشکی برنامه‌ریزی و تعریف شد. دراین‌راستا، خلاصه‌سیاستی بر مبنای یافته‌های مطالعه کیفی با هدف شناسایی فرصت‌های آموزش مجازی از دیدگاه دانشجویان پزشکی عمومی تدوین شد. یافته‌ها نشان داد آموزش مجازی از دیدگاه دانشجویان فرصت‌هایی در سه سطح زیرساختی، آموزشی و فردی ایجاد کرد. در سطح زیرساختی، شکسته شدن الگوی سنتی کلاسی، گسترش استفاده از فناوری، تقویت سامانه‌های آموزش مجازی و تسهیل مدیریت آموزش از مهم‌ترین دستاوردها بود. در سطح آموزشی، انعطاف‌پذیری در زمان و مکان یادگیری، شکل‌گیری شیوه های نوین آزمون و تقویت خودراهبری تحصیلی به عنوان فرصت‌های مهم مطرح شد. در سطح فردی نیز صرفه‌جویی در زمان، کاهش برخی فشارهای روانی و کاهش هزینه‌های رفت و آمد و سکونت از جمله پیامدهای مثبت تجربه آموزش مجازی بودند. برای استفاده بهینه از فرصت‌های آموزش مجازی با مشورت خبرگان، پنج گزینه سیاستی به‌ این صورت &amp;amp;laquo;ترکیب آموزش مجازی و ترکیبی در برنامه رسمی آموزش پزشکی، تقویت و استانداردسازی سامانه‌های آموزش مجازی، بازطراحی نظام ارزشیابی و آزمون‌ها در محیط مجازی، حمایت از خودراهبری و انعطاف‌پذیری تحصیلی دانشجویان، کاهش هزینه‌های آموزشی و استفاده بهینه از منابع&amp;amp;raquo; طراحی و تحلیل شد. بر این مبنا آموزش مجازی می‌تواند بر کیفیت تحصیل و کیفیت زندگی دانشجویان اثرگذار بوده و مبنایی برای بازنگری در سیاست‌های آموزش پزشکی و توسعه الگوهای ترکیبی و انعطاف‌پذیر در آینده باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهکارهای سیاستی بهره‌گیری بیماران از خدمات اطلاع‌رسانی سلامت</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33518.html</link>
      <description>حق دسترسی به اطلاعات سلامت از حقوق بنیادین و ضروری انسانی است. با وجود این، در نظام سلامت کشور، حقوق بیماران در بهره‌گیری از خدمات اطلاع‌رسانی سلامت کمتر مورد توجه سیاستگذاران و مدیران بوده است. این خلاصه سیاستی با هدف تحلیل ابعاد این حقوق و ارائه راهکارهای عملی برای تحقق آن، بر اساس یافته‌های مطالعه دلفی و نظر خبرگان تدوین شد. یافته‌های مطالعه نشان داد حقوق بیماران در بهره‌گیری از خدمات اطلاع‌رسانی سلامت دارای هشت بعد اصلی شامل حق برخورداری از دانش سلامت، حق دسترسی به اطلاعات، رفتار حرفه‌ای کتابداران پزشکی با بیماران، غنای محتوا، مهارت اطلاع‌یابی، اطلاع از خدمات و محصولات جدید، سهولت استفاده از مراکز اطلاع‌رسانی سلامت و رفتار حرفه‌ای متخصصان مراقبت سلامت با بیماران است. بر اساس این یافته‌ها و نظر متخصصان مرتبط، پنج گزینه سیاستی شامل&amp;amp;laquo;تدوین و ابلاغ نظام‌نامه ملی حقوق اطلاعاتی بیماران، طراحی و اجرای دوره‌های آموزشی برای متخصصان مراقبت سلامت و کتابداران، نصب منشور حقوق اطلاعاتی بیماران در فضاهای عمومی بیمارستان‌ها و کتابخانه‌های بیمارستانی، تعریف واحد درسی مرتبط در برنامه آموزشی دانشجویان و ایجاد سامانه ثبت خدمات اطلاع‌رسانی سلامت در پرونده الکترونیک بیمار&amp;amp;raquo; مورد بررسی قرار گرفت. تحلیل موانع اجرایی نشان داد هر یک از این گزینه‌ها با چالش‌های خاصی از جمله نبود تجربه قبلی در تدوین چنین اسنادی، تداخل زمانی دوره‌های آموزشی با وظایف روزمره کارکنان، محدودیت‌های فیزیکی در بیمارستان‌ها، فرآیندهای طولانی اداری برای تغییر سرفصل‌های آموزشی و نبود زیرساخت‌های واحد فناوری اطلاعات مواجه هستند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>لزوم سیاست‌گذاری در آلودگی صوتی محیطی و شغلی با تاکید بر باروری امن و جوانی جمعیت</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33519.html</link>
      <description>آلودگی صوتی، خطر زیست‌محیطی را شامل می‌شود که در دوران بارداری با پیامدهای نامطلوب جنینی به ویژه سقط جنین و مرگ پری‌ناتال مرتبط است. این خلاصه سیاستی بر اساس نتایج مرور سیستماتیک و متاآنالیز با بکارگیری ۱۳ مطالعه و مشارکت بیش از ۶۱۵ هزار زن باردار تدوین شده است که نشان‌دهنده افزایش معنادار ۴۴ درصدی خطر سقط جنین در مواجهه با صداهای با شدت ۸۰ دسی‌بل و بالاتر در محیط‌های شغلی و مسکونی است. یافته‌ها حاکی از آن است استرس صوتی مادر، با تحریک محور هورمونی و افزایش سطح کورتیزول منجر به اختلال در جریان خون جفتی و لانه‌گزینی جنین می‌شود. با وجود شواهد علمی متعدد در این حوزه و اهمیت صیانت از جوانی جمعیت در سیاست‌های کلان کشور، تاکنون استانداردهای مواجهه محیطی و شغلی برای محافظت از زنان باردار به طور دقیق بازنگری نشده است. نتایج این سند نشان می‌دهد اگرچه ارتباط معناداری بین نویز و مرگ پری‌ناتال در این مطالعه مشاهده نشد اما ریسک زیاد سقط جنین در محیط‌های صنعتی و شهری پرصدا، تهدیدی جدی برای سلامت باروری و اهداف جمعیتی است. لذا اولویت‌بندی برنامه‌های پیشگیری از جمله &amp;amp;laquo;انتقال زنان باردار از واحدهای صنعتی پرنویز&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;اعمال ضوابط سخت‌گیرانه مهندسی صوت، در بافت‌های مسکونی مجاور بزرگراه‌ها و کانون‌های آلاینده صوتی&amp;amp;raquo; توصیه می‌شود. این اقدامات می تواند به کاهش نرخ سقط‌های خودبه‌خودی و درمانی ‌منجر شود و با فراهم کردن محیطی امن برای رشد جنین، تحقق اهداف قانون حمایت از خانواده و تامین سلامت خانواده امکان‌پذیر شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>راهبردهای سیاستی درمان شخصی‌شده برای بیماران مبتلا به سرطان با مدل‌سازی ریاضی</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33520.html</link>
      <description>پزشکی شخصی‌شده بر این اصل است که درمان هر بیمار بایستی بر اساس ویژگی‌های منحصربه‌فرد او و نه پروتکل‌های عمومی و یکسان طراحی شود. این رویکرد در حوزه درمان سرطان که بیماری دشوار، پویا و تطبیق‌پذیر است، اهمیت بیشتری می‌یابد. این خلاصه سیاستی بر اساس پژوهشی تدوین شد که با هدف مدل‌سازی تعامل دارو و سلول‌های سرطانی با استفاده از تئوری بازی‌ها و رقابت استکلبرگ انجام شده است. یافته‌های پژوهش نشان داد مدل استکلبرگ قادر به پیش‌بینی سه الگوی مقاومت دارویی شامل مقاومت سریع، تدریجی و متقاطع است و می‌تواند با تعیین استراتژی بهینه دوزینگ شامل دوز اولیه قوی، تطبیق تدریجی و دوره‌های استراحت، طول عمر بیماران را تا ۲۳ درصد افزایش داده و عوارض جانبی را تا ۳۱ درصد کاهش دهد. بر اساس یافته‌ها و طبق مشورت متخصصان، سه گزینه سیاستی شامل &amp;amp;laquo;توسعه و استقرار مدل استکلبرگ در مراکز منتخب سرطان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;تداوم وضعیت موجود&amp;amp;raquo;، و &amp;amp;laquo;توسعه مدل‌های آماری ساده مبتنی بر داده‌های گذشته‌نگر&amp;amp;raquo; ارائه شد. تحلیل گزینه‌ها نشان داد با توجه به محدودیت‌های موجود در زمینه زیرساخت‌های داده، نیروی انسانی متخصص و بودجه، اولویت نخست بایستی به توسعه مدل‌های آماری ساده و استانداردسازی جمع‌آوری داده‌های بالینی اختصاص یابد. این اقدام می‌تواند فرهنگ تصمیم‌گیری داده‌محور را در جامعه پزشکی نهادینه کرده و زمینه را برای پذیرش مدل‌های پیشرفته‌تر مانند استکلبرگ در مراحل بعدی فراهم کند. همزمان، اشتراک ملی داده‌های ژنومیک و بالینی سرطان، تخصیص بودجه پژوهشی ویژه برای طرح‌های چندرشته‌ای، و طراحی کارآزمایی‌های بالینی برای اعتبارسنجی مدل‌ها، از جمله اقداماتی است که می‌تواند استقرار پزشکی شخصی‌شده را تسهیل نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قلب سالم، با ارائه راهبردهای سبک زندگی سالم در بیماران قلبی- عروقی</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33521.html</link>
      <description>ایران به عنوان یکی از کشورهای در حال توسعه، با روند رو به افزایش شیوع این بیماری‌ها مواجه است. در این زمینه مطالعه قلب سالم اصفهان به بررسی ارتباط بین سبک زندگی سالم و بروز بیماری‌های قلبی-عروقی پرداخته است. یافته‌های مطالعه نشان داد برنامه مداخله‌ای با هدف توانمندسازی جامعه، عوامل خطر بیماری‌های قلبی عروقی را کاهش داد و می‌تواند شیوع بیماری‌های قلبی عروقی و مرگ و میر آن را مدیریت نماید. بر اساس یافته‌های مطالعه و با مشورت خبرگان، گزینه های سیاستی شامل &amp;amp;laquo;برنامه ملی جامع ارتقای سبک زندگی سالم در سطح جمعیت، مداخلات هدفمند در گروه‌های پرخطر، سیاست‌های مالی و قیمت‌گذاری برای تشویق مصرف کالاهای سالم و کاهش مصرف کالاهای ناسالم&amp;amp;raquo; مطرح شد. تحلیل گزینه‌ها نشان داد با توجه به محدودیت‌های بودجه‌ای و ظرفیت‌های موجود نظام سلامت کشور، اولویت اول مربوط به مداخلات هدفمند در گروه‌های پرخطر اختصاص دارد. طراحی نظام غربالگری و شناسایی زنان و سالمندان در سطح خانه‌های بهداشت و مراکز جامع سلامت، آموزش کارشناسان تغذیه و مراقبان سلامت برای ارائه مشاوره، و پوشش بیمه‌ای خدمات مشاوره تغذیه و فعالیت بدنی، از جمله اقدامات عملی در این مسیر هستند. اولویت دوم، برنامه ملی جامع ارتقای سبک زندگی سالم در سطح جمعیت است که نیازمند تدوین سند ملی با مشارکت تمامی دستگاه‌های مرتبط و پایلوت‌محور می‌باشد. نهایتا اولویت سوم، سیاست‌های مالی و قیمت‌گذاری است که به دلیل دشواری‌های اجرایی و مقاومت ذینفعان، بایستی مرحله‌ای و با دریافت بازخورد و در فرایند بهینه‌سازی اجرا شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقشه راه کنترل تهدید بومی بیماری سیاه زخم</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33522.html</link>
      <description>این سند تحلیلی، روند اپیدمیولوژیک بیماری سیاه‌زخم در استان اصفهان طی یک دهه (1390-1400) را بر اساس داده‌های جمع‌آوری شده از منابع معتبر مورد بررسی قرار داده است. یافته‌های اصلی، حاکی از الگوی جغرافیایی مشخص بیماری، با تمرکز عمده در مناطق غربی و جنوب‌غربی استان، و ارتباط معنی دار آن با فعالیت‌های شغلی مرتبط با دام است. اوج فصلی بروز بیماری، در ماه‌های بهار و تابستان و همچنین افزایش نسبی موارد در بازه زمانی 1392 تا 1396 مشاهده شده است. بر مبنای این شواهد، پنج گزینه سیاستی اصلی برای کنترل و پیشگیری از ابتلاء به سیاه‌زخم شناسایی و تحلیل شدند: 1) تقویت واکسیناسیون دام در مناطق پرخطر، 2) ایجاد نظام مراقبت و پایش فصلی پیش از آغاز فصول پرخطر، 3) آموزش و توانمندسازی دامداران و کشاورزان، 4) افزایش نظارت بر ورود و جابه‌جایی دام، و 5) راه‌اندازی آزمایشگاه‌های سیار در مناطق روستایی. اولویت‌بندی این گزینه‌ها، بر اساس اثر بر چرخه انتقال بیماری، امکان اجرایی شدن با توجه به ظرفیت‌های استانی و نظر خبرگان به این صورت است: تقویت واکسیناسیون دام با بیشترین تاثیر در کاهش بیماری، در اولویت نخست معرفی شد. متعاقب آن، نظام مراقبت فصلی به دلیل نقش اساسی در شناسایی زودهنگام و واکنش سریع، و آموزش جامعه به عنوان تکمیل کننده تداوم اثربخشی سایر مداخلات، در اولویت‌های بعدی قرار می‌گیرند. گزینه‌های نظارت بر جابه‌جایی دام و توسعه آزمایشگاه‌های سیار نیز به عنوان اقدامات حمایتی و بلندمدت‌تر مطرح شدند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مقایسه اثر ضد میکروبی اسانس پونه و دهانشویه کلروهگزیدین بر روی میکروارگانیسم های استرپتوکوکوس موتانس و کاندیدا البیکنز (مطالعه آزمایشگاهی)</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33523.html</link>
      <description>مقدمه: عفونت های دهان و پوسیدگی دندان یکی از مشکلات مهم بهداشتی در کشورهای در حال توسعه می باشد. با توجه به نقش Streptococcus mutans و Candida albicans در بروز پوسیدگی‌های دندانی و عفونت‌های قارچی دهان و همچنین عوارض احتمالی کلرهگزیدین، بررسی ترکیبات گیاهی اهمیت یافته است. این مطالعه با هدف مقایسه اثر ضد میکروبی اسانس پونه و کلرهگزیدین انجام شد.روش کار: این مطالعه آزمایشگاهی در سال ۱۴۰۴ در آزمایشگاه باکتری شناسی دانشکده پزشکی اهواز، بر روی میکروارگانیسم های تهییه شده از کلکسیون باکتری ها و قارچ های صنعتی و عفونی ایران شامل استرپتوکوکوس موتانس PTCC1683 و کاندیدا البیکنز PTCC10231 انجام پذیرفت. MIC و MBC اسانس پونه و کلرهگزیدین علیه کاندیدا و استرپتوکوک موتانس بدست آورده شد. همچنین زمان مرگ این دو میکروارگانیسم در حضور این دو ماده ضد میکروبی بررسی شد.نتایج: در مورد S. mutans، MIC کلرهگزیدین 0.035 و اسانس پونه 108.33 و مقادیر MBC به‌ترتیب 0.03 و 223.33 به‌دست آمد. هر دو ماده طی پنج ساعت موجب حذف کامل باکتری شدند. در مورد C. albicans، MIC کلرهگزیدین 0.56 و اسانس پونه 7290.66 و مقادیر MBC به‌ترتیب 2.27 و 14583.33 بود. اسانس پونه طی یک ساعت و کلرهگزیدین طی 24 ساعت منجر به حذف کامل قارچ شد.نتیجه‌گیری: کلرهگزیدین در غلظت‌های پایین‌تر دارای قدرت مهاری و کشندگی بیشتری بود، با این حال اسانس پونه نیز اثر ضد میکروبی قابل توجهی نشان داد و می‌تواند به‌عنوان گزینه مکمل در مطالعات آینده مورد بررسی قرار گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی وضعیت قلبی-عروقی ورزشکاران حرفه‌ای با استفاده از شرح حال، معاینه فیزیکی، الکتروکاردیوگرافی و اکوکاردیوگرافی: یک مطالعه مقطعی در استان مازندران</title>
      <link>https://jims.mui.ac.ir/article_33524.html</link>
      <description>مقدمه: مرگ ناگهانی قلبی در ورزشکاران، هرچند نادر، فاجعه‌بار است و اغلب ناشی از بیماری‌های قلبی بی‌علامت رخ می‌دهد. این مطالعه با هدف بررسی وضعیت قلبی-عروقی ورزشکاران حرفه‌ای مازندران و شناسایی افراد پرخطر انجام شد.روش‌ها: مطالعه‌ای مقطعی بر روی ۴۴۹ ورزشکار حرفه‌ای (۳۸۴ مرد، ۶۵ زن) با حداقل دو سال سابقه فعالیت در ۲۲ رشته، در بیمارستان آیت‌الله روحانی بابل انجام شد. همه شرکت‌کنندگان شرح حال، معاینه فیزیکی، الکتروکاردیوگرافی ۱۲ لید و اکوکاردیوگرافی ترانس توراسیک دریافت کردند. داده‌ها با SPSS نسخه ۲۳ تحلیل شد.یافته‌ها: ۸۳ ورزشکار (۱۸٫۵٪) دارای علائم یا سابقه مثبت بودند. درد قفسه سینه در زنان بیشتر بود (۰٫۰۳=P). ۶۳ ورزشکار (۱۴٪) نوار قلب غیرطبیعی داشتند. میانگین QTc اصلاح‌شده ۲۸٫۱&amp;amp;plusmn;۳۶۲ میلی‌ثانیه بود. در اکوکاردیوگرافی، هیچ مورد کاردیومیوپاتی هیپرتروفیک یا آریتموژنیک بطن راست دیده نشد. سه ورزشکار پرخطر شناسایی شدند: یک سندرم ولف-پارکینسون-وات (تحت ابلیشن)، یک دریچه آئورت دولتی با نارسایی متوسط، و یک بیماری ایسکمیک قلبی (منع از رقابت).بحث: غربالگری ترکیبی با شرح حال، معاینه، الکتروکاردیوگرافی و اکوکاردیوگرافی توانست ورزشکاران پرخطر را شناسایی کند. الکتروکاردیوگرافی در تشخیص موارد بدون علامت مانند WPW و اکوکاردیوگرافی در تشخیص ناهنجاری‌های ساختاری مانند دریچه آئورت دولتی مؤثر بود. استفاده از این روش‌ها می‌تواند به پیشگیری از مرگ ناگهانی قلبی در ورزشکاران کمک کند.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
